آرمانآرمان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

آرمان و رادمان الماس های زندگیم

قهرم

میخوام با نینی وبلاگ قهر کنم.....   یک شب قبل از ماهگرد آرمان مطلبم کامممممل بود داشتم دنبال شکلک خداحافظی میگشتم که یدفعه صفحه پرید و هرچی تقلا کردم صفحه برنگشت که هیچ....مثل صفحه های فیلترینگ دیگه باز هم نمیشد..... خییییلی خیییلی ناراحت شدم.... من اگر همون لحظه که به ذهنم میاد رو ننویسم دیگه نمیتونم....مخصوصا تو این قضیه که دیگه بهم برخورد.... همیشه جانب احتیاطو دارم و هر چند دیقه یبار ثبت موقت مطلبم میزنم. ولی با این وجود کلا پستمو بپرونه خییییلی زور داشت..... بدتر از همه اینا.....اینه که صفحه وبلاگمو وقتی با لبتاپ باز میکنم ارور ویروس میده و فقط با گوشی میتونم مطلبمو ببینم.... خلاصه که متوجه شدم این وبلاگ...
29 آبان 1394

عکسای 22 ماهگیه شازده

  الوعده وفا   فرت فرت عکسارو آپلود کردم. چون اخرای فصل گرما بود دیگه سو استفاده کردیم و همه جا رفتیم از شهربازی کوروش و باغ وحش ارم بگییییر تا مهمونیه خونه نسیم و تولد آریا و خونه فرزانه و بازی با پارمیس و گشت زنی برای محرم. هوا دو سه روزه بدجور سرد شده و واسه همینه لباسهای آرمان انقدر تناقض داره. دیگه دونه دونه عنوان نذارم دیگه. فداااتون ستاره بچینید بوس بوس                               ...
29 مهر 1394

22 ماهگیه شازده آرمان

سلام علیک صفحه وبلاگم بد افزار داره نمیدونم چرا اصلا چرا همچین مشکلی بوجود اومده خودم در حیرتم الان دارم برای عالم باقالی مطلب ارسال میکنم!! محرم اومده و فکر میکنم شب ششم محرم باشیم کوچولو تو این ماه کلی کلمه یاد گرفته و در عرض دو سه روز پیشرفته نا بهنگامی داشته و کلمات رو دیگه تو موقعیت مناسب استفاده میکنه س(sa).....سلام مسی .... مرسی دس در.....دستت درد نکنه دای....دایی ببی(babi)..........بله چند کیلویی آرمان؟.......سیزدهههه یه دو سه یاااایی.....یا علی با.....آب!!! نه اه اه با حالت اییییش پیپی...پی پی!! دد به به دس....دست ماس.....ماست بابا ماما داااا........داغ آخخخخخ....در هنگام درد شش بب...
28 مهر 1394

21 ماهگی

  با پست   ماهگی در خدمتتون هستیم...   مدت مدیدی از آپ پست قبلی میگذره. ولی به جرات میتونم قول بدم که من با وجود آمدنه این همه برنامه های مجازی تا جایی که نینی وبلاگ پابرجا باشه تا آخرش هستم و حداقل حداقلش واسه ماهگردای آرمان پست خواهم گذاشت.( مثلا خواستم محترمانه سخن برانم...ولی آخرش فعلا محاوره ای میشوووندددد )  این درگیر بودنه من ممکنه باعث بشه که کم کم مخاطبین و دوستام کم و کمتر شند.... ولی بازم من تا حد ممکن بهتون سر میزنم که منو یادتون نره. این ماه با آرمان مسافرت رفتیم و میشه گفت اولین سفر سه نفره ما بود  که خیلی هم خوش گذشت و با خیر و خوشی رفتیم و برگشتیم.   آرمان ...
28 شهريور 1394

20 ماهگی

      این ماه حرف گفتنیه زیادی ندارم. آرمانه مامان بیشتر داره سعی میکنه تاحرف بزنه.. یک دو سه میگه. داییشو بهبام صدا میکنه. کلی موتور سواری میکنه با آقاجونش. عشقش بابای منه و بعد بابای خودش! کلی رفیق تو همسایه ها پیدا کرده... خونه مهیار جوووونش میره توپ بازی میکنه... تو پارک تنهایی میره بالای وسایل اسباب بازیه سرسره وقتی هم سر میخوره دیگه نمیفته. خلاصه که خبرخاصی نیست و دستاورد جدیدی نداره.   کلی عکس خوشگل ازش دارم که به رسم یادگاری میذارم.           ...
25 مرداد 1394

19 ماهگی

  خوب سلام سلام   من اومدم. من اومدم ...............تا به موهات گل شقایق بزنم !!!!   19 ماهگیه عسل مسل مامان الهام گذشت.... به سرعت میدوئه میخزه میجهه!!! میپره میچرخه میخوابه  سینه خیز میره چهار دست و پا میره چهار نعل میره و و و و ...... اینارو میگم که متوجه عمق شیطنتای شازده بشید..... تازگیا پرتاب وسایل هم به دیگر آپشنای باحالش اضافه شده و کله هم میزنه به همه.... دماغ منم مورد عنایت قرار داد.... ایشون نیاز به 40 تا مادر و پدر دیگه هم داره. واقعا چشمای ما کافی نیست. یبار سرسیستم کارامو انجام میدادم و محمد مراقب آرمان بود.... دست بچه لای در...
29 تير 1394