آرمانآرمان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

آرمان و رادمان الماس های زندگیم

18 ماهگی

سلام سلام     18 ماهگیه پسرم یک هفته ای هست که گذشته و تنبلی کردم برای پست. ببخشایید بر من.   یک راست میریم واسه تعریفیای این چن وقته:   دوتا دندون یکی پایین ویکی آسیاب درآوردی که هشت دندونه شدی جیگرم. رفتیم شمال و واکسن شازده از روز چهارشنبه 27 ام به تعویق افتاد. شنبه که خسته بودیم یکشنبه تب خفیف داشت دوشنبه بالاخره موفق شدیم. (قدت 82 دقیقا روی خط و وزن با پیشرفت سیصد گرمی از یکسااااالگیت تنها 12 و 200 شده...خط صدک نمودارت صاف شده و برگشتی به محیط سبز، ولی من نینیه چاقالو بیشتر دووووست دارمممم غذا به بدبختی و خود زنی میخوری و بیشترم ترجیح م...
3 تير 1394

مامور دستشویی!!

  سلااام     یهو ویرم گرفت پست بذارم. آرمانی شده مامور دستشویی هرکی میره موال باید در رو باز نگهداره!!! الانم دو دفعه است که مامور حموم هم شده!!!!دیگه خودتون تصورشو بکنید با چه مشقتی روبروییم! از مراحل پوشک گرفتن حضرت آقا فقط گزینه کنجاوی و فوضولی رو داره. هرکی میاد خونمون آپشن اوپن توالت رو در نظر بگیره!!! من بگم نگید نگفتی!!   کلمات آقا پسر   ماما بابا عهههههه داقا داقا دقی دقی دد داغ به به چیه هاااااا نه نه نه گااااا گااااا دار دار اوووووو   از دیگر جیگر بازیاشون اینه که بوسمون میکنه، خیلی صدا دار و با...
3 خرداد 1394

17 ماهگی

      سلام   17 ماهگیه عسلکه قند نبات مبارک.... ماه بسیار سختی بود....توی مطلب تلنگر اشاره کردم به این قضیه.... خداروشکر که خبرای خوب رو گرفتیم و انشالله همه چیز به خیر میگذره... آرمان تب اینفانتوم که ویروسیه گرفت و بعد از سه روز تب کل بدنش دونه ریخت بیرون....دوبار دکتر بردمش و خداروشکر خوب خوب شد... تو این چند وقت خیییییلی بد عنق شده بود  که با گذشت مریضیش خدا رو صد هزار مرتبه شکر مثل قبلش شد و آرمان گلیه خودم شد. هر روز میره پارک و بیشتر وقتشم رو تاب میشینه. با بچه ها ارتباط برقرار میکنه. توی این ماه یکم بیشتر دستورات رو اجرا میکنه و از لجبازیاش کمتر شده. تو م...
25 ارديبهشت 1394

16 ماهگیه جییییییییگرم

سلام چراغ خونه       شانزده ماهگیتون مبارک عزیز دلم   پسر گلم کاملا راه افتاده... رو لپای مامان گل بوسه میکاره!!! قار قار و بع بع میکنه تا من با گوشی حرف میزنم اونم پشت من راه میره و با تلفن حرف میزنه. با خوندن اتل متل رو پاهاش میزنه و سرشو با یه خنده قشنگ تکون میده. برای کلاغ پر دستاشو رو زمین میذاره با خودش حرف میزنه و دعوا میکنه !!! ناز میکنه برامون و سرشو تاب میده، وقتی شروع میکنه به دست زدن یا رقصیدن مجلس گرم کنی میکنه و میخواد که ماهم دست بزنیم. وقتی میگم چشات کو چشماشو ریز میکنه.تا میگم سرت کو...سر سری میکنه!!! &nb...
25 فروردين 1394

آرمان راه افتاد

      آرمانم تو سن 15 ماه و 12 روز قشنگ راه افتاد.       قبلا یه تلاشهای دو قدمی از این مبل به اون مبل انجام میداد. تو مهمونیه دو روزه ای که داشتیم بخاطر بازی با مهدی بچه ام هیجانی شد و چند تا قدم برداشت و دیروز بطور کامل عرض پذیرایی رو رفت....هنوز تعادل نداره و میفته ولی خیلی جیگر راه میره. یکی از قشنگترین صحنه های عمرم بود.                                                                   &nb...
9 فروردين 1394