پسرم بخاطر مشکلات آپ رغبت نمیکنم پست بفرستم....عکسای تولدت نمیاد یه جشن گرفتیم که تمام عزیزامون کنارمون بودند....به فاصله یک هفته تولد پارمیسم رفتیم و اونجا هم حسابی بهمون خوش گذشت فعلا کرکره تولدا پایین کشیده شده تا ببینم نوبت مهسا که بشه بازم بخور بخور داریم یا نه.... توی جشن تولدت متاسفانه سر شام خبر مرگ مادره زنداییه خودم رو بهمون دادند اینکه جلو مهمونا و زنداییه حاملم خودمونو کنترل کنیم و گریه نکنیم خیلی سخت بود، با یه بهونه واهی که زندایی متوجه قضایا نشه شبونه راهیه اصفهان شدیم و فرداش تشییع جنازه بود...روزای خیلی سختی بود و بدتر از همه ی این قضایا اینکه امروز زنداییم بچشو سقط کرد...متاسفانه فرشته ی تو دلش طاقت این مصیبتهای...