بیست و هفت ماهگی
عکسای بیست و پنج و شش
پست نوشتاری انشالله در آینده ...
نویسنده :
مامان الهام جانِ جانان
3:49
پایان داستان پستونک
سلام و درود این روزا دوباره رفتم تو فکر وبلاگم چون آرمان داره دوران سخت ترک پستونک رو میگذرونه خودمم باورم نمیشه بالاخره به این روز رسیدم. انقدر که اعتیاد ارمان زیاد بود و من عذا داشتم قبلا یبار امتحان کرده بودم و سر پستونکاشو بریدم ولی بدتر عصبیش کردم و به بن بست خوردیم. این قضیه تو نظرم یه غول بزرگ شده بود و فکرشو نمیکردم بتونم قبل سه سالگی ازش بگیرم ولی.......... ولی دیشب خونه مامانم اینا بودیم که به بابام گفتم آرمان به حرف نیفتاده و دیگه واجبه از پستونک بگیرمش اونم تو یه عمل ناگهانی پستونکای ارمانو ازش گرفت و پرت کرد تو آشپزخونه و بیشتر از بیست بار بهش گفت دیگه نخوریا پیپیه!!!! تو مرد شدی زشته پستونک بخوری خ...
نویسنده :
مامان الهام جانِ جانان
3:05
تولد دو سالگی
امسال دوتا مهمونی داشتیم.... مهمونیه اول زنونه بوده و مهمونی دوم فامیلی خییلی خسته شدیم منم بعد از مهمونیا افتادم و کارم به دکتر و آمپول کشید!!!! خلاصه که همین کلی خوش گذشت بجاش من زیاد صحبت نمیکنم و فقط بخاطر دوستام مطلب گذاشتم که بقولی چراغش خاموش نشه این شما و این کلییییییییی عکس از مراسم تاجگذاریه یکی یدونه &nb...
نویسنده :
مامان الهام جانِ جانان
18:20









